تبلیغات
نوریها - عشق بدون قید و شرط
 
نوریها
 
 
پنجشنبه 7 مرداد 1395 :: نویسنده : امید جهانشاهی
عشق بدون قید و شرط
داستانی را که می خواهم برایتان نقل کنم درباره ی سربازی است که پس از جنگ ویتنام می خواست به خانه ی خود بازگردد.سرباز قبل از این که به خانه برسد از نیویورک با پدر و مادرش تماس گرفت و گفت:
پدر و مادر عزیزم جنگ تمام شده و من می خواهم به خانه بازگردم ولی خواهشی از شما دارم.رفیقی دارم که می خواهم او را با خود به خانه بیاورم.
پدر و مادر او گفتند:ما با کمال میل مشتاقیم که او را ببینیم.
پسر ادامه داد:ولی موضوعی است که باید در مورد او بدانید او در جنگ به شدت آسیب دیده و در اثر برخورد به مین یک دست و یک پای خود را از دست داده و جایی برای رفتن ندارد و من می خواهم که اجازه دهید او با ما زندگی کند.
پدرش گفت:متأسفم که این مشکل برای دوست تو به وجود آمده ما کمک می کنیم که او جایی برای زندگی پیدا کند.
پسر گفت:نه می خواهم با ما زندگی کند.اما با مخالفت پدر و مادرش روبه رو شد و آن ها گفتند:او موجب دردسر برای ما خواهد بود و آرامش زندگی ما را به هم می زند.پسر با ناراحتی تلفن را قطع کرد.
چند روز بعد پلیس به خانواده پسر اطلاع داد که فرزندشان در سانحه ی سقوط از یک ساختمان بلند جان باخنه و آن ها مشکوک به حودکشی هستند.وقتی پدر و مادر او آشفته برای شناسایی جسد به نیویورک و پزشکی قانونی مراجعه کردند با دیدن جسد قلب پدر و مادر از حرکت ایستاد.پسر آن ها یک دست و پا داشت!!!!!!!  



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امید جهانشاهی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
خرید لوازم دیجیتال|خرید ساعت مچی |خرید تی شرت | خرید لوازم دیجیتال|خرید ساعت مچی |خرید تیشرت |خرید تی شرت | خرید لباس زیر | خرید لباس زنانه| خرید پوشاک |خرید لوازم جانبی موبایل| خرید لوازم جانبی خودرو